X
تبلیغات
موسیقی

موسیقی

ناظم پور: از همکاری با استادان عود استقبال می کنیم

در خانه عود ایران آرشیو ساز هم وجود دارد؟ 
بله، ما در اینجا آرشیو سازهای مختلف از سازندگان خارجی و داخلی داریم. اگر کسی بخواهد صدای سازهای مختلف را بشنود و مقایسه کند، این سازها در اینجا وجود دارند ساز های مختلف: عراقی، ترکی... و اگر کسی بخواهد سازی تهیه کند، در اینجا برای فروش هم ساز موجود است.

در مورد کارگاه ساخت ساز چه برنامه هایی در نظر گرفتید؟
یکی از فعالیت های مهمی که قرار است در این مرکز انجام بشود کارگاه ساخت ساز هست. متاسفانه اطلاعات کمی در مورد ساخت ساز در ایران داریم؛ بنابراین تصمیم گرفتیم در اینجا کلاس هم برای ساختن عود و بربت برگذار کنیم و از همه مشتاقان دعوت کنیم که بیايند و یاد بگیرند نحوه ساختن این ساز را. همیشه دوست داشتم اطلاعات و تجربه های خودم را در مورد نحوه ساختن ساز عود چه در پیش استاد قنبری مهر و چه در کارگاهای عود سازی معروف دنیا که تقریبا 90 درصدشان را از نزدیک دیده ام را با سازندگان عود داخل کشور بدون هیچگونه تنگ نظری و چشم داشتی مورد تبادل قرار بدهم و همیشه هم گفته ام، بدون هیچگونه توقعی حاضرم تمام اطلاعاتم را در اختیارشان بگذارم و فقط کسی باشد که بیايد و انجام بدهد!

سایر فعالیتهای آموزشگاه چگونه است؟
 یک سری کلاس جنبی هم ما برای سایر سازها و سایر رشته های موسیقی در این مکان مد نظر گرفته ایم. دو سه دلیل برای این کار داشتیم: یکی اینکه اول باید هزینه های این مجموعه را دربیاریم و باید به یک منابع درآمد جمعی برای اینجا فکر میکردیم، به خاطر اینکه ساز عود در ایران متاسفانه مخاطبانش کم است و این امکان نبود که بخواهیم تمامی مجموعه را مختص این ساز قرار بدهیم.


نکته دوم اینکه یک سری رشته هایی است که مرتبط با نوازندگی ساز عود است، مثلا تئوری موسیقی، سلفژ، هارمونی و... اينها رشته هایی هست که یک نوازنده عود باید بداند و ما در اینجا این کلاسها را برگذار میکنیم مثل کشور های دگر که این کلاسها را دارند... یک نکته ديگر اینكه تعاملی که ما باید بین این ساز با سایر سازها و اساتید داشته باشیم. چه خود من و چه کسانی که میخواهند ساز عود را یاد گیرند...

شاید بقیه اساتید بخواهند ارکستری تشکیل بدهند و هنرجویان ساز عود بخواهند جذب اركسترها شوند و مسائل ديگر... در واقع اینجا پاتوقی میشود برای تعامل با رشته های موسیقی که ما جدا نشویم از جامعه موسیقی و این ارتباط و انسجام به این شکل وجود خواهد داشت.

در مورد اساتید عود این مجموعه چه تدبیری اندیشیده اید؟
در اینجا فعلا خود من تدریس میکنم ولی من همه جا گفته ام، هر مدرس عودی با هر شیوه نوازندگی که مایل بود با ما همکاری کند، ما اینجا با افتخار در خدمت شان هستیم و فقط قرار نیست در خانه عود شیوه نوازندگی من تدریس شود. بنابراین از تمامی اساتید دعوت میکنیم که به این خانه عود تشریف بیاورند و به آنها خوش آمد می گويیم و با تمامی امکانات تلاش میکنیم که کلاسهايشان را برگزار کنند.



+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 7:13  توسط حسینی  | 

گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IV)

منتقد در اینجا با آوردن جمله «او می‌خواهد به نقطۀ تلفيق موسيقی‌ها و فرهنگ‌ها برسد و همزمان تضادهای روزانه نسلی سردرگم را مستقيماً از کوچه پس کوچه‌های درهم و آشفتگی خفقان‌آورش به تصویر بکشد.» وارد لایه‌ی اولیه‌ی تاویل (صحبت از قطعه در پرتو آنچه می‌پندارد مقصود صاحب اثر بوده است، که البته به قایل شدن نقشی فرهنگی-اجتماعی محدود است) می‌شود در ضمن سراسر این فراز پر است از ارزیابی جایگاه قطعات مورد بحث و خود «هیچکس» -که خالی از واکنش علاقه‌مندانه و جهت‌گیری آشکار کلامی نیز نیست- بدون آن که به صراحت به داوری خوب و بد (و نه ارزش‌گذاری) بپردازد.

دو نمونه‌ از تحلیل منطقی که در هفته‌ پیش به عنوان مثال‌های مناسب پیشنهاد داده شده بودند، بخش بعدی کارگاه را تشکیل می‌داد. نخستین نمونه «تلفیق شعر و موسیقی قاعده یا سبک؟» نوشته‌ی «ساسان فاطمی» از فصلنامه‌ی ماهور شماره 28 (اگر چه به عنوان یک مقاله منتشر شده است) بود:
«[...] در این نوسانات گاه پردامنه‌ی زیباشناختی نقطه‌ی آرمانی طبیعتا نقطه‌ی تعادل است؛ جایی که موسیقی و کلام یکدیگر را تکمیل می‌کنند و هر دو متقابلا به خدمت یکدیگر در می‌آیند. نقطه‌ی عزیمت گرایش‌های افراطی نیز ظاهرا در ابتدا همواره دستیابی به همین تعادل بوده است، اما با دو استدلال عقلایی متفاوت در برابر جریان مسلط مقابل.

طرفداران تبعیت موسیقی از شعر همواره توانسته‌اند چنین استدلال کنند که وقتی قرار است موسیقی شعر را با خود همراه کند، غیر عاقلانه خواهد بود اگر ساختار شعر و معنای آن در پیچ و خم‌های ملودیک و ریتمیک مخدوش شود؛ چرا که در این صورت انتخاب این یا آن شعر، یا اساسا استفاده از شعر، بی‌مورد خواهد بود. اگر هدف تنها بهره‌گیری از صدا انسانی در موسیقی است، می‌توان به خواندن هجاهای فاقد معنا و یا کلمات بدون ارتباط با یکدیگر اکتفا کرد.

از سوی دیگر، طرفداران شعر از موسیقی نیز توانسته‌اند این گونه استدلال کنند که اگر قرار باشد تمام ویژگی‌های زبان‌شناختی شعر، از کمیت هجاها و تکیه‌ها گرفته تا برش جمله‌ها و عبارات، رعایت شود چه نیازی به موسیقی خواهد بود و چرا شعر به سادگی قرائت نشود. به موسیقی درآوردن یک شعر یعنی وارد کردن یک زبان در حوزه‌ی یک زبان دیگر و در این تداخل حوزه‌ها زبان مهمان (شعر) نباید ظرفیت‌های زبان میزبان (موسیقی) را کاهش دهد و آن را از جنبش و تحرک باز دارد.» (ص 138)


شکافتن هر سه حالت منطقا ممکن برای تلفیق شعر و موسیقی، و بیان کردن استدلال‌هایی در طرفداری یا مخالفت با دو حالت از سه حالت طرح شده به خوبی برخورد نویسنده را با تبدیل کردن یک مساله به مسائل خردتر و بررسی آن، نشان می‌دهد.

در نمونه‌ی بعدی از همین تکنیک، «موسیقی بر چهارسوی خود» نوشته‌ی «آروین صداقت‌کیش» در فصلنامه‌ی ماهور شماره 50، هم خرد کردن یک مساله (هویت موسیقایی) به عناصر سازنده (گونه‌های مختلف رابطه‌ی هویت و موسیقی) مشاهده می‌شود که در اینجا برای مشخص کردن مفاهیمی که باید در آثار دو آهنگساز بررسی شود، به کار گرفته شده است:
«[...] مطالعه در این حوزه به دو شاخه‌ی اصلی «نقش موسیقی در ساختار هویت» و «نقش هویت در ساختار موسیقی» تقسیم می‌شود. [...] می‌توان به روشنی دید که هم هویت در ساختار موسیقی دخالت می‌کند و هم موسیقی در ساختار هویت، هر چند که این دومی بیشتر شامل مجرایی برای نمایش هویت باشد تا عاملی برای تغییر آن.

از مقوله‌ی نقش موسیقی در اعلام هویت فردی یا جمعی افراد و شکل دادن به هویت گروه‌های خرده‌فرهنگی، که چون در حوزه‌ی تخصص روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان است در مقاله‌ی حاضر به شکلی کمرنگ (آن هم از منظر روابط موسیقی‌دان با محیط اطرافش) به آن پرداخته شده است ، که بگذریم، موضوع اندرکنش‌های هویت و ساختار موسیقی و روش‌های بروز موسیقایی چنین هویت‌هایی، در آثار یک آهنگساز در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است. از طرفی خود اصطلاح «هویت موسیقایی» در حوزه‌ی فلسفه‌ی موسیقی و زیباشناسی به بحث کشیده می‌شود [...] و به تشخیص «مرجع تعلق» قطعه اشاره می‌کند [...] چنان که خواهیم دید «هویت موسیقایی» با «هویت در ساختار موسیقی» متفاوت است ولی می‌تواند به‌عنوان یکی از عوامل موثر در آن دخالت کند.

علاوه بر اینها از بررسی عناصر بالا به نوعی هویت موسیقایی دست پیدا می‌کنیم که آن را می‌توان معادل ماترک موسیقایی‌ای دانست که در فضای ذهنی آهنگساز نقش نوعی هویت‌ موسیقایی ملی را یافته است. چنین میراثی در فضای عینی عملا نقش ابزار دخالت هویت در ساختار موسیقی را می‌یابد و گاهی به آن تعبیر که در فضای ذهنی آهنگساز موجود است، با موارد برشمرده همپوشانی پیدا می‌کند. بر همین اساس در مقاله‌ی پیش رو به ضرورت، این چهار موضوع (دو موضوع اصلی و دو موضوع فرعی ) و رابطه‌ی آن با آثار دو آهنگساز ایرانی؛ «علی‌رضا فرهنگ» و «امیر صادقی کُنجانی»، بررسی خواهد شد.» (صص 197-199)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 7:45  توسط حسینی  | 

راه سوم!

با گران تر شدن قیمت محصولات فرهنگی، مثل کتاب و سی دی، مسئله کپی رایت از همیشه سخت تر شده است. وقتی قیمت یک سی دی نصف یک پیتزا بود (!) کمتر کسی به خود زحمت خرید اثر ارجینال را می داد، حتی اگر قلبا" راضی به متضرر شدن هنرمند مورد علاقه اش نباشد. اینکه مسئله نقض کپی رایت در آثار فرهنگی از کجا شروع شده و چرا بیشتر ایرانیان، کوچکترین توجهی به زیر پا گذاشتن حقوق صاحب اثر ندارند، موضوع این نوشتار نیست؛ با این نوشته می خواهیم مروری کنیم، وضعیت کنونی هنرمندان جوانی که از طریق هیچ نهاد و سازمان دولتی، حمایت نشده و فقط فعالیت آنها وابسته به سازمان های خصوصی است.

کشور ما حدود صد سال است که سازمان های فرهنگی خصوصی (از انتشاراتی های روزنامه و کتاب تا کمپانی های ضبط و پخش صفحه گرامافون) را در خود دیده است و این تاریخ نسبت به انتشارات های چند صد ساله اروپایی، چندان چشمگیر نیست. از سویی استقلال فعالیت سازمانهای خصوصی فرهنگی در کشور ما از آغاز تا کنون همیشه مورد چالش بوده و این مشکل، همیشه سودآوری و توسعه مادی و معنوی این سازمان ها را تهدید می کرده است.

با اینکه سازمان های خصوصی فرهنگی، هرچقدر از نظر کیفی سطح بالاتری داشته باشند، طبعا از حاشیه امنیتی و حمایتی بیشتری از طرف دولت همراه هستند ولی سرمایه گذاری مادی در آنها بسیار پرمخاطره و پر ریسک است، چراکه هرقدر سطح کیفی یک کالای فرهنگی توسط تولید کننده آن بالاتر باشد، مخاطب کمتری را به خود جذب کرده و در بیشتر موارد، امکان توسعه کوتاه مدت را ندارد.

از طرفی دیگر، وقتی سازمانی فرهنگی، مخاطبان بیشتری به خود جذب می کند، از طرف دولت بیشتر زیر ذره بین قرار گرفته و گاهی بعد از کوچکترین انحرافی، سخت مورد مواخذه قرار می گیرند.

با وجود موارد گفته شده، بی توجی مردم نسبت به حق کپی رایت، مشکلی بر مشکلات بزرگ سرمایه گذاری در زمینه فعالیت فرهنگی – هنری افزوده و باعث شده، کمتر سرمایه داری در این زمینه سرمایه گذاری کند. حال وضعیت جامعه هنری جوان با هنرمندان گم نامش را می توان تصور کرد!

جوانانی که یا فارغ التحصیل مراکز هنری آکادمیک هستند و یا به صورت آزاد به تحصیل پرداخته اند، باید راهی پیدا کنند برای عرضه آثارشان. اولین اقدام آنها، متقبل شدن هزینه سنگین ضبط آثارشان است و ارائه آن به یکی از مراکز تولید و عرضه صوتی و تصویری موسیقی؛ جواب انتشارات هم مشخص است: «شما نامی ندارید که باعث فروش اثرتان شود» سه راه باقی می ماند، اول اینکه هنرمند جوان، برود تا از طرق دیگر کسب شهرت کرده و باز به آن انتشاراتی بازگردد، دوم با پرداخت هزینه بیشتر خود مخارج اثرش را بپردازد و در صورت فروش اثر، انتشاراتی هزینه را بازگرداند و سوم انصراف از انتشار صوتی و تصویری است!

 مورد اول، وارد شدن به راهی سخت و طاقت فرسا است که بسیاری از هنرمندان مستعد جوان (در زمینه آهنگسازی و نوازندگی) هم در طی این مسیر از رمق افتاده اند. وارد شدن به عرصه برگزاری کنسرت مستلزم گردآوری یک گروه موسیقی است (چراکه در صورت نوازنده بودن هنرمند مورد نظر، یک گروه موسیقی مخاطب بیشتری خواهد داشت تا یک اجرای سولو) تشکیل یک گروه (چه در موسیقی کلاسیک غربی و چه ایرانی) نیازمند گرد آوری یک سری امکانات است که حداقل آن، وجود یک مکان تمرین است که یا در منزل یکی از اعضای خواهد بود یا اینکه اجاره می شود که هر دو دارای مشکلات خاص خود است؛ گردآوری چند نوازنده و یا خواننده حرفه ای هم به نسبت به نوع و حجم کار متغییر است.

بهترین راه یادگیری پیانو

همینجا لازم است که به هزینه بر بودن دعوت از بعضی از هنرمندان حرفه ای، (حتی برای تمرین) هم اشاره کنیم و به تمام این هزینه ها، هزینه تهیه لباس، وسایل رفت و آمد و برای بعضی از نوازندگان اجاره ساز و سیستم صوتی بی افزاییم. حالا می ماند دوندگی گرفتن مجوز و در صورت دریافت آن، هماهنگی با سالنی که قرار است برای یک یا چند شب اجاره شود.

هنرمند جوان ما، بعد از این دوندگی ها و هزینه ها، باید به تبلیغات بپردازد که خود ماجرایی دیگر دارد؛ خبرگزاری ها به سختی برای هر گروه نا آشنایی به خود زحمت درج خبر می دهند، لازم است برای اینکار، ارتباطهایی صورت بگیرد تا روز کنسرت در چند سایت و خبرگزاری، رد پایی از اجرای کنسرتی باشد. چاپ پوستر و بنر و تبلیغات سایتی هم که هزینه های خود را دارد...

به روز کنسرت می رسیم، به خاطر نداشتن شهرت لازم، بیشتر سالن را فامیل، آشنایان و دوستان پرکرده اند، اگر خوش شانس باشد به سختی فقط هزینه اجاره سالن در می آید. این روند چندین بار باید تکرار شود و کنسرتهای بیشتری به اجرا برسد که کم کم هنرمند جوان ما سری در سرها در بیاورد و بیشتر از فامیل و دوستان، علاقمندان موسیقی به سالن بیایند؛ حالا شاید انتشارات نامدار ما به این جوان جویای نام رخصت انتشار اثرش را بدهد!

با توجه به سرمایه گزاری زیاد مادی و معنوی در روش اول، بهتر است از روش دوم شروع کنیم که حداقل کم هزینه تر است! یا باید کل هزینه تولید اثر را بپردازیم یا اگر انتشارات مورد نظر، اثر را بدون هزینه صاحب اثر منتشر کرد، به جای دستمزد چند سی دی هدیه بگیریم و دیگر سراغی از او نگیریم!

روش سوم که بسیار در کشور ما رواج دارد، ترک عرصه هنر و واگذاری آن به صاحب نامها است...

در کشور ما به خاطر سیاست های غلط فرهنگی و هنری از طرف دولت و نیز، عادت های غلط اجتماعی مردم، سالانه در مراکز آکادمیک، صدها دانشجوی موسیقی فارغ التحصیل می شوند ولی به ندرت کسی وارد بازار کار هنری می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 8:24  توسط حسینی  | 

چند درخشش در میان انبوه ابتذال (I)

نوشته اي كه پيش رو داريد در 31 شهریور 1347 در شماره 40 مجله «نگین» به قلم محمود خوشنام به انتشار رسيده كه به بررسي برنامه هاي جشن هنر شيراز مي پردازد. اين نوشته يكي از مهمترين نقدهايي بوده كه به اين جشنواره بين المللي وارد شده است. بخشی از این مقاله را می خوانیم.

بررسی برنامه های جشن هنر شیراز: جشنواره یا بازار مکاره؟! چند درخشش در میان انبوه ابتذال
برنامه‌های موسیقی «اصیل» ایرانی:
بطور کلی میتوان گفت که سطح برنامه‌های‌ موسیقی «اصیل» ایرانی که - در «بروشور» ها تاکید فراوانی بر روی صفت «اصیل» شده تا بدانجا که خود این صفت، اصالت خود را از دست‌ داده است!-در مجموع، در خور یک فستیوال‌ گویا بین‌المللی نبود. با شنیدن برخی از این‌ برنامه‌ها آدمیزاد انگشت حیرت به دندان میگزید. روشن نیست که کدام کارشناس موسیقی اینگونه‌ برنامه‌ها را پسندیده و اجازه دخولشان را در جشنواره، آنهم با عنوان ظاهر فریب «اصیل» صادر کرده است.

کار تک‌نوازانی نظیر جلیل شهناز، کسانی، پایور، تهرانی در میان انبوه مبتذلات، درخششی ستایش‌انگیز داشت.

«شهناز» به اعتقاد من یکی از برجسته‌ترین‌ نوازندگان موسیقی سنتی ایران است. وی به خوبی‌ قادر است که احساس خالص و لطیف خود را از راه تکنیکی درخشان و درخور کیفیت موسیقی‌ ایران بازگو کند. قدرت «امپرو ویزاسیون» (بداهه نوازی) وی از طریق بافت‌های بسیار ظریف و عارفانه‌ی ملودی‌ها بخوبی متجلی‌ میشود.

موسیقی‌شناسان بیگانه چون «دانیلو»، «اشتوکن اشمیت» و «تران وان که» به سختی‌ مجذوب «تار» شهناز شده بودند و برنامه‌ وی را از میان برنامه‌هائی که دیده بودند، «بهترین» عنوان کردند.

«پایور» و «تهرانی» را نیز باید در زمره‌ی‌ برجسته‌ترین نوازندگان ایران به شمار آورد. سنتور پایور از نظر تکنیک و ایجاد ملودی‌های متنوع‌ در محدوده‌ی ردیف‌های سنتی و واقعا اصیل‌ بسیار چشم‌گیر است. «تهرانی»، شاید تنها تنبک‌ نواز برجسته‌ی موسیقی ایران باشد. تسلط وی در ایجاد ریتم‌های گوناگون و تلفیق ماهرانه‌ی‌ آنها قابل تحسین است، به خصوص باید از کوشش‌ توفیق‌آمیز وی در راه همگون ساختن ریتم‌ها با حالات ملودی‌ها نام برد. تهرانی با ایجاد تنوع در ریتم‌های موسیقی سنتی ما و نیز ایجاد تسلسل منطقی در میان آنها به ملودی‌ها تحرک‌ فراوان می‌بخشد.

پس از اینان میتوان از چند تک‌نواز خوب‌ دیگر که در جشنواره شرکت جسته بودند نام برد. «ملک» در مجموع خوب مینوازد و تکنیکی مناسب‌ دارد ولی گرفتار نوعی شتاب و هیجان غیر منطقی‌ است. جمله‌های بلند، بی‌انتها و پر پیچ و خم، ملودی‌های ملک را به نوعی «بحر طویل» تبدیل‌ میکند که این با کاراکتر آرام و روان موسیقی‌ سنتی ما سازگار نیست.

نیز آن شکستن عمدی‌ یا سهوی مضراب و مضرابی یدکی از جیب‌ درآوردن، در اندیشه‌ی من کاری شایسته یک‌ هنرمند نیست. «فرهنگ شریف» تارنواز پرقریحه‌ای است. لطیف و پراحساس می‌نوازد. کار بیشتر و شناخت عمیق‌تر موسیقی ایران، میتواند در آینده از وی تک‌نوازی برجسته و طراز اول بیافریند.

کمانچه‌ی «بهاری» آنگونه که باید به دل‌ ننشست، همانگونه که تار استاد «علی اکبر شهنازی»؛ باید دانست که «تکنیسین» اصوات بودن از هنرمند بودن جدا است. جوهر اصلی موسیقی سنتی‌ ما از طریق احساس هنری و عارفانه‌ی نوازنده‌ متجلی تواند شد.

حال این احساس هنری چگونه بوجود می آید، مسئله‌ای است مهم و قابل بحث ولی بیرون از مناسبت این مقال.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 8:56  توسط حسینی  | 

گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

به عنوان مثالی از گفتاورد در زمان تعریف، نوشتارهایی از «محسن حجاریان» و «فرهاد فخرالدینی» معرفی شد اما با توجه به این که محتوای فنی این نقدها و ضد نقدها مبتنی بر رسالات عبدالقادر مراغی و ... است، در جلسه‌ی این هفته گفتاوردی از لحاظ تکنیکی آسان‌تر (و البته مشهورتر) خوانده شد. این گفتاورد گزیده‌ای است از مقاله‌ی «لغزش از کجا شروع شد؟» نوشته‌ی «محمدرضا لطفی» در کتاب سال شیدا شماره‌ی اول و «نقدی بر مقاله لغزش از کجا شروع شد؟» نوشته‌ی «کیوان ساکت» در ماهنامه‌ی هنر موسیقی شماره‌های 22، 23 و 24 که به ترتیب در زیر آمده است:

1- «وزیری به خاطر عدم آشنایی کافی به رموز ظریف موسیقی سنتی ایران و حال و هوای آن، آوازخوانان را مسخره می‌کند و به افرادی همچون طاهرزاده و تمام آوازخوانان اصفهان که برای تلفیق اکسان‌های ردیف (ماند بقیه‌ی موسیقی‌های شرق) از کلمات امان، حبیب، دل و ... استفاده می‌کردند توهین روا می‌دارد. وزیری دقت نمی‌کند که زیرخوانی خوانندگان به علت عدم درک آنها از موسیقی نیست، بلکه نظام اجرایی ردیف موسیقی ایرانی حکم می‌کند که از بم به زیر بروند و بیشتر گوشه‌های دستگاه‌ها، در محدوده‌ی صداهای خود نشان می‌دهند. در ثانی آیا طاهرزاده و قمر بیش از یک خواننده‌ی تنور و سوپرانوی غربی فریاد می‌زنند که ما در اپراها می‌شنویم؟! اگر حنجره‌ی خواننده‌ای در ایران به خاطر وضع خاص آب و هوا پر طنین است باید او را مسخره گرفت و با متد غربی توی سرش زد؟!

«... تصور می‌کنند خواندن مرد فقط همان درجه‌ی آخر است که عموما زیر بخوانند و به همین جهت صدای طبیعی خود را از دست می‌دهند و می‌شود آوازمان، امان، دله دله، هوار و فریاد و فغان هم اضافه می‌شود، گاهی شعر جویده‌ی توی دماغی تیکه پاره شده در بین آنها خوانده می‌شود که گاهی خود خواننده هم معنی آن را درک نمی‌کند.»

همان گونه که در خطابه‌ها آمده است، وزیری به تکنیک آواز ایرانی و مکاتبش آشنا نیست چرا که از تو دماغی خواندن بعضی خوانندگان ایراد می‌گیرد. یکی از تکنیک‌های آواز، «غنه» است که خواننده صدایش را در بعضی حالت‌ها از راه بینی بیرون می‌آورد. جویده شدن شعر اگر در مورد بعضی خوانندگان درست باشد اما در مورد مکتب اصفهان که به بیان و درک شعر آن قدر بها می‌دهند.» (ص 117-118)

 2- «اگر به صدای بعضی از خوانندگان که در نوارهای «گنج سوخته» ضبط شده و به تازگی در اختیار مردم قرار گرفته است گوش فرا دهیم مشاهده خواهیم کرد که هنر آوازخوانی در آن دوره چقدر نازل و دور از مفاهیم هنری و زیباشناسی بوده است. آن وقت هنرمند گرامی آقای لطفی این طور نتیجه‌گیری می‌کند که وزیری به تکنیک آواز ایرانی و مکاتبش آشنا نیست. زیرا از تو دماغی خواندن بعضی خوانندگان ایراد می‌گیرد. زیرا یکی از حالت‌های آواز تکنیک «غنه» است که خواننده صدایش را در بعضی از حالات از راه بینی بیرون می‌آورد. در حالی که منظور وزیری این نیست بلکه منظور استاد وزیری از «شعر جویده‌ تو دماغی تیکه پاره شده» هنگامی است که خواننده به حنجره‌ی خود فشار وارد می‌کند و در این موقع صوت و کلام، حالت خود را ازدست می‌دهد و من نمی‌دانم چرا آقای لطفی این طور اشتباه نتیجه گرفته‌اند.

راه های تناسب اندام

در ص 79 اشاره می‌کند: «وزیری حتا پیشنهاد می‌کند که دانش‌آموزان آثار فرنگی خود را مانند کنسرتو، اپرت و بخش‌هایی از ملودی‌های اروپایی را با تار بنوازند.» می‌دانیم که نواختن تار آثار کلاسیک اروپایی نه تنها ما را با زیبایی‌های آن موسیقی آشنا می‌سازد بلکه موجب پیشرفت تکنیکی نوازندگان نیز می‌گردد و نیز معروف است که درویش خان به قطعاتی از این دست علاقه‌مند بود و والس‌های زیبایی می‌نواخت و حتا خود قطعاتی به وزن مارش و پولکا ساخته که در کتاب وی (جمع آوری آقای ارشد طهماسبی) موجود است.» (ص 25)

جدلی که در این گزیده از نقد درگرفته است ابتدا میان محمدرضا لطفی و اندیشه‌های وزیری و سپس میان کیوان ساکت و محمدرضا لطفی بوده است و عموما با این تکنیک پیش رفته است که نشان دهند بخشی از ادعاهای طرف مقابل نادرست و بنابراین نتایجی هم که گرفته، نادرست است. اغلب گفته‌های نقل شده از وزیری از میان سخنرانی‌های انتقادی او انتخاب شده و بر آن اساس راهکار نوسازی هنری مورد نظر وی (استفاده از بستری غربی) مورد نقد جدلی قرار گرفته است. اگر چه به نظر مدرس کارگاه، نظریات وزیری نقدی بر زیباشناسی یک موسیقی بود به منظور نوسازی آن و جدل درگرفته (دست‌کم در این گزیده) بیشتر حول محور این بود که او مبانی این زیباشناسی را درست نمی‌شناخته است (یا می‌شناخته است).

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت 8:1  توسط حسینی  | 

نی و قابلیت های آن (IX)

در قسمت قبل به معرفی انواع نی در موسیقی نواحی و مناطق مختلف ایران پرداختیم که به طور کلی به سه دسته تقسیم می شدند:


1- نی کوتاه و انواع نی لبک
2- نی بلند که در برخی مناطق معروف به نی چوپانی است
3- نی هفت بند که جزو ساز های ملی ایران محسوب می شود
همانطور که ذکر شد نی هفت بند دارای 5 سوراخ در روی ساز و یک سوراخ در پشت ساز است و به دو شیوۀ لبی و دندانی نواخته می شود.

در روش دندانی سر نی را که معمولا از جنس فلز است در دهان و بین دندان ها می گذارند و هوا را بدون هیچ واسطه ای به درون لولۀ ساز می دمند.

برخی نوازندگان برای سری نی به جای فلز از تلق استفاده می کنند.

برای دمیدن در نی از نفس اندوخته شده در ششها استفاده می شود، در روش دندانی به دو روش سر نی را در میان دندان ها قرار می دهند، در حالت اول سر نی را در وسط دندان پیشین قرار می دهند و در حالت دوم سر نی را میان دندان نیش و پیشین می گذارند. حالت اول اصولی تر بوده و صدای حاصله از ساز نیز شفاف تر خواهد بود.

هنگام دمیدن هوا به طور مستقیم وارد نی می شود و زبان باید روی نی قرار بگیرد.

برخی نوازندگان در حین نواختن نی را در سمت راست دهان می گذارند و برخی در سمت چپ.

اگر نی متمایل به سمت راست باشد، باید سمت راست دهان روی نی باشد و سمت چپ آزاد و بالعکس.

همانطور که ذکر شد هوای درون ششها باید به طور مستقیم و بی هیچ واسطه ای به درون ساز دمیده شود.


استاد حسن ناهید و
قرار گرفتن ساز در سمت چپ دهان
درآوردن صدای نی در ابتدا و برای هنرجویان مبتدی کاری است دشوار و برای رسیدن به صدایی مطلوب نیازمند مدت ها تمرین و ممارست است.

پس از رسیدن به صدایی شفاف و مطلوب نوبت به تغییر اصوات و رسیدن به فواصل مختلف است.

برای به دست آوردن اصوات مختلف در یک محدودۀ صوتی از انگشت گذاری روی سوراخ ها استفاده می شود، به طوری که با گذاشتن و برداشتن انگشت ها از پایین ساز به بالا طول لولۀ ساز تغییر کرده و در اثر آن ارتفاع صوت تغییر می کند. هر چه طول مفید لوله بلند تر باشد صدا بم تر و هر چه طول لوله کوتاه تر شود، صدای زیر تری خواهیم داشت.

همانطور که قبلا نیز ذکر شد، دست راست در پایین ساز و دست چپ بالای ساز قرار می گیرد، بنابر این شماره گذاری انگشتان از پایین یعنی دست راست به این ترتیب خواهد بود:


استاد محمدعلي كياني نژاد و
قرار گرفتن ساز در سمت راست دهان
انگشت اول دست راست نقشی در نوازندگی ندارد و آزاد می باشد
انگشت دوم دست راست روی سوراخ اول
انگشت سوم دست راست بین سوراخ اول و دوم قرار می گیرد و حکم تکیه گاه را دارد
انگشت چهارم دست راست روی سوراخ دوم قرار می گیرد
انگشت پنجم دست راست (شست) در پشت نی قرار گرفته و حکم تکیه گاه دارد
انگشت اول دست چپ آزاد است
انگشت دوم دست چپ روی سوراخ سوم قرار می گیرد
انگشت سوم دست چپ روی سوراخ چهارم قرار می گیرد
انگشت چهارم دست چپ روی سوراخ پنجم قرار می گیرد
انگشت پنجم دست چپ (شست) روی سوراخ ششم نی در پشت نی قرار می گیرد


عکس وضعیت انگشتان دو دست در حین نواختن نی


برخی نوازندگان نی بر حسب عادت محل دست راست و چپ را برعکس می گیرند و به عبارتی در حین نوازندگی دست چپ را در پایین و دست راست را در بالای نی قرار می دهند.

نی هفت بند دارای چهار محدودۀ صوتی است که هر یک دارای رنگ و جنس و ویژگی متفاوت است

- صداي بم که خود دو نوع می باشد – بم قوی که دارای صدایی گیرا و دلنشین است و برای نواختن آن نیاز به نفس بیشتر است. دومین حالت صدای بم، بم نرم می باشد که صدایی ملایم و محزون دارد.
برای نواختن بم قوی نوازنده لازم است ساز را با زاویۀ باز تری نسبت به بدن خود قرار دهد و در هنگام اجرای بم نرم زاویه ساز نسبت به بدن بسته تر شده و شدت دمیدن کمتر می باشد.

2- صدای اوج: در اصل یک اکتاو بالا تر از صدای بم بوده و در اصل می توان صدای اوج را ادامۀ منطقی صدای بم نرم در روند توالی اصوات در ساز نی دانست.
3- صدای غیث: صدای آن تیز تر و شفاف تر از اوج بوده و در اصل محدودۀ زیر صدای نی می باشد.
4- صدای پس غیث: صدای آن زیر تر از غیث بوده و در اصل زیر ترین محدودۀ صوتی نی می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 8:12  توسط حسینی  | 

نگاهی به اپرای مولوی (IX)

پرده ششم
این پرده با صدای شمس آغاز میشود و مولانا را در تاریکی از محلی که مولانای جوان جلوی پدر زانو زده و سوگواری میکرد به خود میخواند؛ چهره مولانا نشان میدهد که او سالیان درازی را در غم پدر گذرانده و این صدا خلوت او را به هم میزند. شمس می خواند: "... پس تو را هر لحظه مرگ و پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی‌ست مصطفی فرمود دنیا ساعتی‌ست آزمودم مرگ من در زندگی‌ست چون رهی زین زندگی پايندگی‌ست" مولانا سر بر میدارد و میگوید: "کیستی تو؟" و شمس پاسخ میدهد:"کیستی تو؟" این سئوال و جواب یکبار هم در پرده سوم اپرا اتفاق افتاد ولی اینبار با ملودی دیگری که به طرز تحسین برانگیزی حالت روحی مولانا و همچنین شمس را نشان میدهد.

در لیبرتوی اپرای مولوی غریب پور چندین بار از این تکرارها استفاده میکند و میبینیم که یک دیالوگ هم از زبان نقشهای مثبت و هم منفی شنیده میشود؛ غریب پور با این روش هشدار میدهد که واژه ها به خودی خود مثبت یا منفی نیستند و اینکه با چه هدفی به کار گرفته بشوند نقش مثبت یا منفی آنها را تعیین میکند؛ در هر دو صحنه یک سئوال و یک جواب مطرح میشود ولی مسیر آنها بسیار متفاوت است، در پرده سوم مغول از مقام مادی اش میگوید ولی در صحنه دوم شمس از مقام معنوی اش میگوید.

دیالوگ این بخش شمس و مولانا از دید بسیاری از منتقدان و صاحب نظران یکی از درخشان ترین صحنه های این اپرا است.



هنگام ضبط این قسمت هم معتمدی و شجریان همزمان وارد استودیو شده اند و به ضبط پرداخته اند.

اولین دیدار شمس و مولانا بدون نت نويسي آهنگساز و به صورت کادانسی* برای خوانندگان در نظر گرفته شده و از قمستهایی است که این دو خواننده در ساخت آن تاثیر مستقیم داشته اند.

البته شكل گيري اين جملات بدون مشورت آهنگساز نبوده و همانطور كه در فيلمي كه از پشت صحنه اين اپرا منتشر شده مشخص است، آهنگساز خط دهي اصلي را به عهده دارد.

بر خلاف دیگر قسمتهای این اپرا در این بخش (و پرده مشابهي در كه قسمت هاي آينده به آن مي پردازيم)، هیچ سازی دو خواننده را همراهی نمیکنند و اين اتفاق پس از گذشتن از صحنه هاي پر هياهو باعث شده، خلوت خاصی در اين صحنه بوجود آيد كه اين آرامشي ژرف مناسب با هدف كارگردان و آهنگساز، بوده است.

 در اين پرده به خوبي، در چند بيت تاثير عميق شمس بر مولانا به نمايش درآمده و با اينكه ظاهرا از نظر تكنيك كارگرداني و آهنگسازي، با ديگر صحنه هاي اين اپرا برابري نمي كند، شكل گيري علاقه مولانا به شمس را به خوبي به نمايش گذاشته است.

راه های سریع کاهش وزن

در پايان مولانا گويي پدر ديگر خود را باز يافته و مي خواند: «شکر ایزد را که دیدم روی تو یافتم ناگه رهی من سوی تو. چشم گریانم ز گریه کند بود یافت نور از نرگس جادوی تو...»

كم كم در همراهي صداي خواننده، اركستر با نوانس پيانو وارد مي شود ولي هنوز مانده تا همراهي خواننده و اركستر به معناي واقعي به «همراهي» تبديل شود... شايد تعليقي كه در اين همراهي بوجود مي آيد براي بسياري از شنوندگان آنچنان قابل توجه نباشد ولي براي بسياري از اهالي موسيقي، تمام اين ريزه كاري ها تحسين برانگيز است.

بهزاد عبدي در جاي جاي آثارش سعي مي كند به روش هاي مختلف به آشنايي زدايي بپردازد و اين كار را با مهارت انجام مي دهد و كمتر زياده روي هاي آزار دهنده همچون ساختار شكنان امروزي در آثارش وجود دارد. مخاطب خود را مي شناسد و روي مرز پيش مي رود...

* كادانس، در موسيقي كلاسيك غربي به دو مفهوم مختلف به كار مي رود كه اينجا منظور ما كادانسي است كه در قرن هفدهم در كنسرتو ها ساخت آن، به عهده سوليست قطعه بود.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 9:40  توسط حسینی  | 

چند درخشش در میان انبوه ابتذال (II)

نخستین گروه «موسیقی اصیل ایرانی» که در جشن هنر برنامه‌ای داشت، گروه هنرمندان‌ وزارت فرهنگ و هنر بود به سرپرستی «محمد حیدری» و مرکب از سازهاي سنتور، قیچک، تار، کمانچه و تنبک. دو «ردیف‌خوان» گروه «تورج» بود و «ابراهیمی» و دو تصنیف‌خوان آن «افخم» و «پریوش». «رحمت الله بدیعی» و «حیدری» تک‌نوازان‌ شایسته‌ای هستند و اولی تکنیک و شناخت برجسته‌ای‌ دارد. ولی هم او در این برنامه، «قیچک» را برخلاف انتظار، -انتظاری که از سوابق‌ کار او ناشی میشد- آنگونه که باید ننواخت‌ پرشتاب و شاید کمی سرسری آرشه را جولان‌ میداد.

می اندیشم که شاید بیشتر پرداختن‌ بدیعی به دو ساز دیگر -کمانچه و ویولن- فرصت کار بیشتر روی قیچک را بدو نمیدهد و نتیجه‌اش همین ضعفی است که آنشب در نواخته‌هایش پیدا بود. شگفتی‌آور است که‌ میان سازهای این گروه -که بدان امید بسیار بسته بودیم- همکوکی و همنوازی وجود نداشت. «ابراهیمی» آواز مورد انتظار را ارائه نکرد و شاید مجذوب یا مرعوب جماعت حاضر در حافظیه‌ شده بود، چه که حتی، در مقدمه‌ی بی‌سببی که‌ در باب انتخاب غزلی از حافظ بیان داشت، بخوبی‌ رنگی از «دستپاچگی» هویدا بود! «تورج»، برخلاف، استعداد خود و مایه صدائی مناسبش را متجلی ساخت. از تورج بمدد استعدادش و نیز به یاری مطالعه و کار بیشتر میتوان خواننده‌ای‌ برجسته آفرید.

ایکاش گروه مزبور مطلقا از افتخار عضویت دو خانم تصنیف‌خوان بی‌نصیب‌ میماند! زیرا که آن دو، نخستین توقع هر شنونده‌ی منصفی را نیز برآورده نمیسازند. از تکنیک و احساس در میگذریم، متاسفانه در هیچکدام، مایه‌ی مناسب و اولیه‌ی آوازی وجود ندارد و بخصوص «افخم» که من نمیدانم کدام‌ کارشناس موسیقی و آواز، در او استعداد موسیقی‌ و حداقل مایه‌ی صدائی مناسب تشخیص داده است.

از متن مبتذل تصنیف‌ها چه میتوان گفت‌ که نه محتوی و پیامی دارد و نه دست‌کم فرمی و شکل و شمای موزونی. تصنیف‌های اجرائی نشان‌ داد که نه آهنگساز و نه تصنیف سرا، هیچ یک بويی‌ از قواعد تلفیق شعر و موسیقی نبرده‌اند.

*گروه دیگر از هنرمندان وزارت فرهنگ‌ و هنر، مرکب بود از «پایور»، «تهرانی» و «خاطره پروانه» و این گروه کوچکتر در مجموع برنامه‌ای دلنشین‌تر -و در بعضی بخش‌ها بشکلی درخشان- اجرا کرد، من برای اولین‌بار از «حالی» که در نوای «خاطره» بود لذت گرفتم، میتوان «محدودیت» صدای او را به این «حال» بخشید!

نواخته‌های توام «پایور» و «تهرانی» بی‌تردید درخشان‌ترین گوشه‌ی برنامه‌های انبوه‌ موسیقی ایرانی جشن هنر بود. هر دو از برجسته‌ترین هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر -و یحتمل جامعه‌ی موسیقی ما- بشمار می‌روند. تصنیف چهارگاه پرداخته‌ی پایور بسیار دلنشین‌ بود، بخصوص که موسیقی با متنی تمیز و عارفانه‌ تلفیق یافته بود. غزلیات انتخابی برای آواز نیز زیبا و چشم‌گیر بود.

گروه‌های موسیقی ایرانی دیگری -که وابسته به سازمان جدید التاسیس تلویزیون‌ ملی ایران هستند- نیز برنامه‌هائی در جشنواره‌ اجرا کردند، ایکاش نمیکردند. جالب است‌ که بدانید یکی از دخترکان تصنیف‌خوان یکی‌ از گروه‌های مزبور را گویا بصورت آزمایشی در جشن هنر شرکت داده بودند تا اگر کاری مناسب‌ عرضه کرد، در تلویزیون برنامه‌ی ثابتی برایش‌ برقرار سازند!

ببینید که از این قرار «فستیوال» چه مفهوم تازه‌ای بخود میگیرد! تک‌نوازان -منهای فرهنگ شریف و نیز زرین‌پنجه که متواضعانه کمتر می‌نواخت!- همه ضعیف و ناپخته بودند. همنوازی مطلقا در میان نبود و خوانندگان که لب باز میکردند گوئی نزد کارشناس آواز؛ برای آزمایش صدای‌ خود آمده‌اند -که البته هیچ کارشناس نیمه‌ وارد و باانصافی رای بر قبولی اینان نمیتواند داد- معهذا می‌بینیم که در ژوری آزمایش‌ تلویزیون ملی ایران قبولی یافته‌اند و روانه‌ «فستیوال» شده‌اند!

برای آنکه انصاف رعایت‌ شده باشد، باید گفت که در «پروین روزبانفر» حالتی و استعداد اولیه‌ای -و فقط همین- تمیز داده میشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 9:29  توسط حسینی  | 

گزارش جلسه سوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (VI)

در اینجا توسط عباس خدایاری در مورد (Discussion) در نوشتارهای علمی و رابطه‌ی آن با چنین جدل‌هایی، پرسشی مطرح شد با این مضمون که چرا در آن موارد گفتگوی مطرح شده بسیار شفاف و با در نظر گرفتن تمامی جوانب کارهای گذشتگان و ... است؟ مدرس کارگاه پاسخ داد که به نظر وی بخشی از ین تفاوت به سطح کیفی بعضی نقدهایی که می‌شناسیم و بخشی دیگر به اختلاف میان کارکردها و زبان نقد و مقاله‌ی علمی بازمی‌گردد.

گزیده‌ی دو عنوان از نقدهای «محسن ثقفی» با عنوان‌های «تبلور کلام و صوت در انجماد زمان» «تعلیق در حجم یا ادعایی وهن بنیاد؟» منتشر شده در ماهنامه‌ی گزارش موسیقی شماره‌ی 52 (برداشته شده از مرورستان)، با هدف اشاره به مقوله‌ای جدا از تکنیک‌های معرفی شده در جلسه‌ی دوم بازخوانی شد (که در اینجا تنها نمونه‌ی دوم آمده است). این نوشتارها به گفته‌ی مدرس هر دو ساختاری دو تکه دارند به این معنا که در بخشی (در این دو مورد؛ نخست) نگرشی مثبت نسبت به اثر و در بخشی دیگر نگرشی منفی به حاشیه‌های آن (مصاحبه‌ی صاحب اثر یا دفترچه‌ی سی‌دی) دیده می‌شود و به نظر وی ساختار دو تکه‌شان اشاره‌ای به تلقی جامعه‌ی هنری ما از مقوله‌ی انصاف یا عدل دارد که در توصیه‌ای مانند: «ایراد و حسن اثر را با هم بگویید» جلوه‌گر می‌شود:
 «نشر هرمس در آغاز فصل خزان مجموعه ای از فرخزاد لایق را منتشر نمود که به راستی نقطه عطفی در ساخته هایی با ترکیب سازهای غیر بومی و برپایه موسیقی ایرانی محسوب میگردد. هفت گاه معلق تلاشی است در امتداد تفکر چند صدایی در موسیقی ایرانی که به وجوه زیبایی شناسی موسیقی ردیف دستگاهی ایران صفحه جدیدی افزوده است. مجموعه‌ای سراسر زیبایی همراه با حسس نوستالژیک برای آنان که با موسیقی کلاسیک ایرانی آشنایند. [...]

نکاتی برای خرید کیبورد

به طور کلی شیوه استفاده وی در مدگردانی‌ها استفاده از نت‌های مشترک به صورت پدال و تغییرات آنی نت‌های مختص به هر مد است. نمونه بارز این مسئله را گاه اول می‌توان ذکر نمود، بدین شکل که نت سی بکار به عنوان پایه اصلی و نت می بمل به عنوان ثابت ثانویه نقش هویت بخشی برای مد چهارگاه را ایفا می‌نمایند و نت فا دیز به عنوان متغیر مدال عمل می‌کند. [...] اما مسئله آنجا بغرنج می‌شود که آهنگساز داعیه‌ای بس بزرگ را مطرح می‌نماید. رهایی موسیقی ایرانی از خط تغزل و حرکت به سمت حجم. ابراز خشم و رنج و حسرت و فریاد و اضطراب و رهایی جاودانه. نفی غم فراق و شوق وصل و وصف مکرر عشق. این تزهای پر طمطراق از کجا ناشی می‌شوند؟ از طرح ساختاری حجم گونه؟ بر چه اساس و چه دلالتی؟ اینکه با استفاده از ابزار پلیفونی و تکنیک‌های معاصرِ سازی، اتمسفری برای ارائه خط ملودی مطرح کنیم؟ یا اینکه تداعی‌های مرسوم و معمول در ادبیات شعر فارسی را از این موسیقی حذف کنیم؟»

چرخش ناگهانی حالت، میان دو بخش حتا در بیان نقدگر نیز مشخص است. علاوه بر این در مورد بیان ویژگی‌های تکنیکی قطعه که در نقدهای اینچنین با زبانی تحلیلی نوشته می‌شود، گفته شد که ممکن است ادعاهای فنی مطرح شده صحیح نباشد، که این را –در موارد عینی- از مطابقت با نغمه‌نگاره‌ی آثار می‌توان فهمید.

در این وقت محمود توسلیان پرسید که آیا هر آلبومی شایسته‌ی نقد نوشتن است؟ صداقت کیش پاسخ داد به این سوال نمی‌توانم پاسخ دقیقی بدهم مگر این که نظر شخصی‌ام را بگویم به این معنی که توضیح بدهم آیا من در مورد هر آلبومی می‌نویسم یا نه؟ و ادامه داد: من در مورد هر آلبومی نمی‌نویسم اما این ننوشتن به معنای این نیست که همه‌ی آنچه درباره‌اش ننوشته‌ام ارزش کمی داشته یا به قول شما «شایسته‌ی نوشتن» نبوده است. امتناع من دلایل زیادی دارد که مهم‌ترین آن اینهاست: 1- ممکن است در مورد اثری آشنایی، دانش یا تخصص کافی نداشته باشم. 2- ممکن است پس از بررسی آن نکته‌ای که دستمایه‌ی طرح کلی نقد قرار گیرد به ذهنم نرسد. 3- سرانجام ممکن است برخی از کارها را شایسته‌ی توجه نیابم (که این بخش با پرسش شما یکی است).
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1392ساعت 9:12  توسط حسینی  | 

هوشنگ ظریف: در ضبطها کنترباس زده ام!

چطور به تار علاقه پیدا کردید؟
من ساز آقای لطف الله مجد را بسیار دوست داشتم و وقتی هم به هنرستان رفتم، آقای خالقی پرسیدند، چه سازی دوست داری بزنی؟ گفتم تار! همان موقع من با چوب، یک چهارچوب درست کرده بودم، یک دسته که به آن میخ شده بود داشت و به آن نخ بسته بودم ...! به تار علاقه زیادی داشتم.

وقتی کلاس دهم بودم، هر وقت میهمان خارجی هنرستان داشت، آقای خالقی به من می گفتند که برای آنها تار بنوازم. یکبار برای یکی از این میهمانان خارجی یک اجرای کوچک در آواز اصفهان کردم؛ بعدا در سفرهایی که به فرانسه داشتم، دیدم صفحه ای هست که روی آن تصویری از آقای کسائی، بهاری و من است! صفحه را که متعلق به یونسکو بود خریدم و دیدم همان اجرای اصفهان در آن ضبط شده!

سازی که آنجا زدید سبکش به چه کسی نزدیک است؟
ترکیبی از فرم آقای جلیل شهناز و فرهنگ شریف است. آن زمان هر روز صبح، صبگاهی آقای حسن کسایی را با تار آقای فرهنگ شریف رادیو پخش می کرد...

اتفاقا در مراسم فارغ التحصیلان هنرستان در سال 1336، از من خواستند که تار بزنم، آنجا همه استادان مثل آقای وزیری، خالقی حضور داشتند؛ من هم یک بیات ترک سی بمل اجرا کردم؛ سی بمل و فا کوک کردم...

آن زمان هم که بیات ترک سی بمل، شیوه هنرستانی نبوده!
بله، ولی علاقه داشتم. یک همکلاسی هم داشتم به نام وادانی که برادر آقای بهنام وادانی بود، سه تار میزد و صدای خوبی هم داشت که آنجا با آواز او تار زدم.

در هنرستان تنبک ساز اجباری بود و من دو سال پیش آقای حسین تهرانی، این ساز را کار کردم. بعدا گفتند باید یک ساز دوم هم داشته باشیم، من اول فلوت را انتخاب کردم و مدتی زدم، دیدم دوست ندارم و سازم را به کنترباس تغییر دادم. بعدا در ضبط هایی که ارکستر فرهنگ و هنر داشت من کنترباس زدم و ضبط شده است ولی برای جواب آواز تار زدم!

آیا آقای موسی معروفی دقیقا با شیوه و استیل آقای وزیری تدریس می کردند؟
بله، آقای معروفی هم روی استیل تاکید داشتند.

هر ماه آقای خالقی برای هنرجویان کنسرت می گذاشت. مسئولین دولتی را آقای خالقی دعوت می کردند به این برنامه، مثل وزیر آموزش پرورش (که البته نام این وزارت خانه آموزش پرورش نبود در آن زمان) آقای علینقی وزیری هم به این کنسرتها دعوت می شدند. همان زمان یکبار آقای وزیری به روی صحنه آمد و توضیحاتی داد درباره نواختن تار بدون استفاده از مچ، ایشان یک روش مضراب زدن بدون استفاده از مچ و ساعد را نشان دادند و با انگشت مضراب را حرکت می دادند و یک ملودی کوتاه هم نواخت.

وقتی آقای وزیری بازنشسته شده بود، برنامه ای در انجمن ایران و شوروی (که الان سازمان انتقال خون است) آقای خالقی گرفت که معاون ایشان آقای مهدی مفتاح با آواز آقای بنان یک برنامه اجرا کرد و آقای خالقی از من و آقای اسماعیل تهرانی خواستند که قطعه ای از آقای وزیری اجرا کنیم که من بندباز را زدم. بعدا در نودمین سالگرد تولد آقای وزیری یک برنامه در هتل هیلتون برگذار شد که من با همراهی گروه آقای پایور برنامه ای اجرا کردم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 9:38  توسط حسینی  | 

مطالب قدیمی‌تر